بررسی نقش ساختار اشرافیت در التهابات اخیر کشور
پنج شنبه 25/4/88 4:16 عصر| مقالات | نظر
وضع حمل تاریخی
بررسی نقش ساختار اشرافیت در التهابات اخیر کشور
اعتمادالسلطنه در خاطرات خود آورده که روزی دید ناصرالدین شاه با دست بر روی پای خود میزد و میگفت: نمیشود. میپرسد چه چیز نمیشود. شاه جواب میدهد که این مملکت درست نمیشود. این ماجرا به صورت استعاری نشان میدهد ناامیدی از اصلاح در آن روزگار چقدر فراگیر بوده است. آنچه همه چیز را تا این پایه تیره میکرد در واقع ساختار اشرافی دوران آنها بود که منشأ
در هم پیچیدگی کل زندگی ما میشد، خواه در سطوح معرفتی و فرهنگی و یا ابعاد زندگی روزانه . متنی که پیشرو شماست تلاش می کند دینامیسم و ساختار این اشرافیت و مواریث آن در اتفاقات اخیر کشور را شرح کند .
فرمول ساختار اشرافی در دوران ناصرالدین شاه عبارت بود از اقتصاد و قدرت خونی و خانوادگی که در طبقات مختلف وجود داشت. قدرت موروثی که اقتصاد را چون تابعی از خود سازمان میداد باعث میشد ثروتمندترین مرد، شاه مملکت باشد. سپس در طبقات پائینتر به ترتیب وابستگان نسبی و سیاسی قرار داشتند. در این میان اگر کسی خارج از سلسله مراتب ثابت نمایش ثروت میداد، بر باد میرفت. پس گنجهای پنهان اینجا و آنجا تلنبار شدند و ریاکاری خاصی از آستین همین وضع بیرون پرید. چه، استبداد ریا و رکود معرفتی میآفریند.
فلسفهها و دانشهای عصر ناصری از اجتماع و واقعیات روی گردانده و انتزاعی شدند. آینهکاریهای معماری کاخ گلستان و صاحبقرانیه با اشکال هندسی خاصی صورتپردازی میشد و میتوان گفت کمالالملک به لحاظ تاریخی از «پابلو پیکاسو» پیشی گرفت. هرچند پیکاسو نیز در عصر استبداد ژنرالهای اسپانیایی پا گرفت. آینهکاریهای معمول در آن زمان از حیث اشرافیت متناسب اوجگیری غزلسرایی و نثر مسجع، فخیم و سنگین قاجاری بود. سبک اشرافی مرحوم فیروزکوهی تقابل آشکاری با سبک نیما یوشیج داشت که دائم از مشکلات ملموس اجتماعی میسرود، اما دانش و معرفت انتزاعی دوران مورد نظر چندان مخالفت جدی برنمیانگیخت.
معرفت در حقیقت ذیل نگاه دلالمآبی اشراف بود که بر اقتصاد، سیطره داشتند. بزرگترین دلال، پادشاه و خانواده او بودند. واقعه «رژی» و «امتیاز تنباکو» شاهد همین مدعا هستند. افراد ناگهان به سمت دلال شدن میرفتند. مثلاً سرجان ملکم?خان از راه نفوذ در انگلستان و دربار ایران امتیاز «لاتاری» و قمار را به انحصار خویش درآورد. این ویژگی در جامعه به صورت رواج مصرفگرایی ظهور کرد. زندگی در قیود واقعی محصور است. اما این قیود وقتی با عقلانیتی مصرفی تفسیر شود به راحتی بدل به زیستی مصرفی میشود. همان طور که دست به تولید صنعتی نمیزدیم، تولید کالاهای فرهنگی را نیز به حالت تعطیل درآوردیم. جهان چون خط و خال و چشم و ابروست/ که هر چیزی به جای خویش نیکوست. دلالان فکری در بازار مکاره مثل نمایندگان بنگاههای فکری اروپایی عمل میکردند و از همین راه شأن اجتماعی به هم زدند. عجیب آنکه کتابهای روز با عجله ترجمه شدند. اینکه چه محصول نازلی به دست نخبگان میدادند به کنار. اما نباید فراموش کرد که از هر زاویه مسائل به صورتی کاریکاتوری طرح میشد. فرقی نمیکند که با عینک «هگل»، «مارکس» یا «وبر» به ماجرا بنگریم. چه اقتصاد را روبنا بدانیم و چه فرهنگ را سرشت زندگی بنامیم، مصرف و دلالی اقتصادی و فرهنگی تا حد وطنفروشی پیش رفت. وقتی مصرف نهادینه شود تبدیل به ارزش میگردد.
در چنین جوی بهترین ابنا بشر، مصرفیترین ایشان قلمداد میشوند. کسانی که فقط از پول نفت ارتزاق میکردند، ضرورت تولید را درک نمینمودند. از این رو تاریخ تفکر در ایران همان تاریخ مصرف اندیشهها شد. عقلانیت مصرفی به عقلانیت تولیدی پرخاش میکرد. کتابهای محبوب مجموعههایی شدند که افکار را توضیح میدادند و دستهبندی مینمودند. این داستان به یک نوع کلاسیسم منجر شد که به خاطر سالهای زیاد حضورش قوت و نیرو گرفت. اغلب میل داریم مفاهیم را به صورتی کلاسه شده و بیزحمت به دست آوریم. زندگی مصرفی ناصری در تاریخ معرفت ما به صورت تکرار و مصرف مفاهیم کلاسه شده ادامه حیات میدهد. از جمله نتایج آن تکرار درسها در کلاسهای دانشگاهی و طرد خلاقیت به صورت گسترده است. استادی که چیزی تازه نمیخواند، به متون اصلی مراجعه نمیکند و تفکر را در بازگفت مفاهیم از روی منابع دست دوم منحصر میداند چگونه میتواند تولید فکری کند؟ شاخصبندی تحقیقات در پژوهشگاهها نشان از کلاسیزم مصرفی دارد.
بعضی از طرحهایی که با اجرای آن مخالفت شده است اما تنها به گناه نوآوری مورد بیتوجهی بودهاند در حالی که در اغلب کشورهای توسعهیافته جهان مسائل برعکس است. مثلاً «مؤسسه فوق تخصصی ماکس پلانک» در آلمان تئوریهای خلاقانه، بومی و کاربردی را اخذ کرده و پس از بررسی و پژوهش تبدیل به برنامههای قابل اجرا برای راهبردهای کلان میکند. رئیس چنین مؤسسهای تا چندی پیش، «هابرس ماس» از بزرگترین فلاسفه معاصر بود. یا در نمایشگاه کتابی از سوی غرفه سوئیس به من هدیه دادند که شامل مفاهیمی بود که در یک کشور چند زبانه مثل کشور آنها کاربرد دارد. در حقیقت توجه به نیازهای واقعی و تولید، براساس نیازهای بومی رسم همه کشورهای مترقی محسوب میشود. با این اوصاف عجیب است که غربگرایان در ایران منش حقیقی غربی را کنار گذاشته و فقط به مفاهیم کلاسه شده آنها چسبیدهاند. آنها حتی بارها باعث انزوای هموطنانی شدند که خلاق، عمیق و ملتفت به وضع واقعی ما بودند. کسانی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، مرحوم شریعتی، مرحوم آلاحمد و همچنین مرحوم فردید مورد بیمهری آنها قرار گرفتند. در دورههای مختلف تاریخ معاصر سرانجام زمانی فرارسید که مشکلات واقعی و کار عملی مورد توجه قرار گرفت. مبارزه با اشرافیت ساختاری و حتی اشرافیت معرفتی از ویژگیهای دولت نهم بود. کشور ما اکنون در مسیر عبور از عقلانیت اشرافی و کلاسیک مصرفی به سوی وضع تازه در التهاب است. اشرافیت ساختاری مقاومت میکند. یعنی طبقات بالا شروع به اعتراض کردهاند. این در حالی است که اغلب در تاریخ جهان طبقات پائین کشور سر به شورش برمیدارند. این تفاوت تصادفی نیست. طبقه بالادستی که اغلب نیروهای خود را در میادین بالای شهر متمرکز مینماید، برای ادامه حیات ساختار اشرافی در تکاپو افتاده است.
به هر روی دولت دهم میبایست به پشتوانه سرشت عملگرایانه خود و خویشاوندی با واقعیات ملموس به سمت تئوریزه کردن و چارچوببندی معرفتی پیش رود. به نظر میرسد از مهمترین پشتوانههای دولت پیشرو فقاهت ولایتی با ساختاری که امام خمینی(ره) ترسیم کردهاند باشد، ساختاری مصلحتگرا، ضداشرافیت و زندگیمحور که مصلحت را مصادف با تنآسایی نمیانگارد بلکه آن را توجه به سرشت واقعیات موجود میداند.
اشرافیت کلاسیک مایل است نظریه ولایت فقیه را کنار زده یا تأویل کند به صورتی که تبدیل به یک شورای رهبری شود. آشکار است که در این نظریه، ولایت فقیه به درستی فهم نشده است. اما عقلانیت تولیدی دولت اخیر نیز میبایست گوش به زنگ چارچوبسازی مفهومی باشد. آنها باید تئوریهای خرد، متوسط و کلان را سر و شکل بدهند تا از یک انسجام معرفتی بهره ببرند. این تئوریها این بار باید در هماوردی جدی با ساختار اشرافی، مشکلات واقعی زندگی روزانه و سلطه جهانی سر و شکل یابد، تا عملی و البته پخته باشد.
پیروزی جنبش مردم و مستضعفین بر اشراف غربگرا
یکشنبه 24/3/88 9:1 عصر| مقالات | نظر
متاسفانه در کشور ما عمده نخبگان از جامعه فاصله دارند و خودشان را به آن تحمیل میکنند. ورشکستگی
سیاسی- اجتماعی این گروه نیز از همین جا برخاسته است. اگر کارکرد روشنفکران از مشروطه تا کنون را بررسی کنیم روشن میشود که همیشه یک حالت ناامیدی و ناکامی در رسیدن به اهداف وجود داشت است.
آنها همانطور که در مشروطه به ملت توهین کردند، پس از سوم تیر خودم شاهد بودم که برخی از این روشنفکران حتی فحش ناموسی به مردم میدادند.
این ناشی از عدم شناخت صحیح از مردم است و منشأ این عدم شناخت، آن است که روشنفکران در ایران عموماً در یک پایگاه اجتماعی خاص قرار داشته و از منابع مالی خاص بهره مند هستند. غالباً اهل شمال شهرند و از ساختاراجتماعی دورند. تغذیه فکری و روحی آنها غالباً از غرب صورت میگیرد. مابه الامتیاز و هویتشان به این دوری اجتماعی است. در اثر این ساختار، نوعی از خود بیگانگی نسبت به جامعه است. این از خودبیگانگی به فضای خانوادگی آنان نیز میکشد و میبینیم فرزندانشان هم با یک حالت اشرافیت برای تحصیل به خارج میروند و بر نمیگردند.
این گروه در فضای انتخابات وابسته به قشر متوسط مصرف کننده است که فکر و کالای غربی را مصرف میکند و گاه میتواند نیروی پیاده در تبلیغات خیابانی هم شود. این نمایش خیابانی با رقص و اختلاط و سواستفاده غیرفرهنگی از محمل انتخابات همراه میشود. در لبنان هم غربگرایان میخواستند همین کار را بکنند یعنی اشرافیت خانخانی را حاکم کنند.
اما احمدینژاد اشرافیت و غربزدگی را مورد حمله قرار داد و توجه مستضعفان را به خویش جلب کرد؛ مستضعفان به همان مفهوم مورد نظر امام. او توجه قشرهای متکی به ایرانیت را مجذوب خویش ساخته است که اکثریت اجتماعی ایران را در اختیار دارند. بیشتر در جنوب شهرها، شهرستانها و روستاها متمرکز هستند. آنها به نجابت و جوانمردی و فرهنگ خانوادگی اهمیت میدهند. در رفتار سیاسی شان شاهد نوعی متانت سیاسی هستیم. یعنی به دور از هوچی گری و جار و جنجال انتخاب میکنند. از قضا اینها همان گروهی هستند که روشنفکران آنان را "حاشیه" میخوانند و خود را "متن" میدانند. در سال 1342 و 1357 هم همین جماعت انقلاب را به ثمر رساند و هویت شرقی را بازتولید کرد.
روشنفکران سعی میکنند تبارشان را به مشروطه بازگردانده و حتی انقلاب را هم به نفع مشروطه بازتفسیر کنند. در حالی که مشروطه اصلاً مال مردم نبود و از سفارت انگلیس شروع شد و به همانجا ختم شد و علمای طرفدارش هم به نوعی شکست خوردند. اینگونه شد که روشنفکران در ادامه به رضاخان پیوستند اما مردم با محوریت روحانیت، انقلاب ضد انگلیسی انجام میدهد اما متأسفانه باز اشرافیت غربگرا به محوریت مصدق به میدان بر میگردد و کودتا را میپذیرد که این یا خیانت بود یا خوش خیالی. جالب بود که فاطمی اعدام شد اما مصدق اعدام نشد و تا آخر عمرش کناره گرفت که این هم از روحیه اشرافیت برخاست. در این ناامیدی، انجمن حجتیه و مکتب تفکیک سربرآورد. در فضای یأس علما، امام با حرکت انقلابیاش همین قشر بیدار ایرانی را بازتولید و تقویت کرد. انقلاب و سوم تیر و اکنون بیست و دوم خرداد، خط استمرار هویت ایرانی اسلامی بود. این دو انتخابات با بازگشت به اصول انقلاب همراه بود. طنز تاریخ این بود که دو روحانی غربگرا به مثابه نماد روحانیت اشرافی خط عدول از اصول انقلاب را پی میگیرند.
قطعاً اگر روحانیت اشرافی بخواهد خود را به عنوان نماینده روحانیت اصیل جا بزند، آنجا دیگر روحانیت زیرسؤال رفته است، چون روحانیت به مردمیبودنش زنده است. الحمدلله در این 4 سال مردمی که با دلبستگی به روحانیت انقلاب کرده بودند، باز امیدوارتر از قبل شدند. یعنی با کنار رفتن روحانیت اشرافی، خط نقش روحانیت اصیل پررنگ تر شد و نوعی احیای روحانیت اصیل اتفاق افتاد. در این میان مراجع محترم تقلید هم مواظب هستند و همه افتخارشان به در متن مردم بودن است.
این اتفاقات مهم با پشتوانه سنت ایرانی و هویت دینی اتفاق میافتد. و حالا به پشتوانه این، رئیس جمهور دهم میتواند با قوت و عزت با جهان سخن بگوید و جبهه جهانی حامی ایران را تقویت کند. اما اگر اشرافیت سرکار میآمدند باید به صورتی تسلیم مآبانه و ذلت بار در برابر غرب قرار میگرفتیم و غرب ما را برای آمدن رئیسجمهوری غیر از احمدینژاد به سخره میگرفت.
تاریخ شناسی ابرقدرتی ایران
شنبه 19/2/88 6:20 عصر| مقالات | نظر
تاریخ شناسی ابرقدرتی ایران ایران در طول تاریخ خود ، انقلابهای مذهبی عظیمی داشته که تمدنهای بزرگی را که برای اولینبار به منصه ظهور رسیده به وجود آورده است . این انقلابها همچنین الگویی برای دیگر ملل بودهاند . به این ترتیب ، کشور ما چندینبار ابرقدرتی خود را در جهان به عنوان ابداعکننده انقلابهای جهانی در بعد معرفتی و ساختاری نشان داده و چون این ابرقدرتی چندینبار به سرانجام رسیده ، پس یک کشور ابرقدرتی است ، حال میخواهد خفته باشد و یا بیدار . |
آرشیوها
غیرآرشیویها
-
وزیر علوم باید متخصص علوم انسانی باشد
قانون گرایی تنها راه حل اوضاع امروز جامعه
نقاط قوت و ضعف دولت نهم
بررسی نقش ساختار اشرافیت در التهابات اخیر کشور
پیروزی جنبش مردم و مستضعفین بر اشراف غربگرا
جام زهر و مخالفان احمدی نژاد
مدرنیزم اساس دولتهای گذشته
تاریخ شناسی ابرقدرتی ایران
مرتضی را به تهران فرستادند
سینما با بهرهگیری از دین و اسطوره به سوی آینده میرود
[عناوین آرشیوشده]
