سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

مردم شناسى و جامعه شناسى واقعه تاریخى عاشورا(2)

یکشنبه 87/10/29 8:3 عصر| مقالات | نظر

مردم شناسى و جامعه شناسى واقعه تاریخى عاشورا(2)
دیالکتیک فکر شیعى
اجتناب از جنگ در رفتارهاى حضرت امام حسین(ع) به خوبى قابل مشاهده است. پیش از شروع جنگ در لحظه اى که «شمر» شروع به دشنام دادن کرد، «حبیب ابن مظاهر» پیش آمد تا کار او را به ضرب تیر و کمان یکسره کند. در این زمان امام پیشگیرى کرده و فرمودند که میل ندارند آغازگر جنگ باشند. افراد زیادى در میان سپاه یزید امام را مى شناختند و حتى بسیارى پس از ماجرا توبه کردند.
شاید به همین دلیل وقتى کاروان به کوفه مى رسد مردم مى گریند. خطبه هاى حضرت زینب(س) نشان مى دهد که زنان چگونه مى توانند بر کل رخداد اثرگذار باشند. ایشان خیابان ها را فتح کرد و رشته گفتار را به دست گرفت. اضمحلال دشمن از همین مرحله آغاز شد. زیرا در حقیقت یک تراژدى در کربلا رخ داده بود. در تراژدى ها عشق و مرگ به هم مى پیوندند. عشق که سرآغاز زندگى است به صورت تمام عیار در کنار مرگ که پایان زندگى محسوب مى شود مى ایستد. در این میان تراژدى شکل مى گیرد. شاید به همین دلیل باشد که این تراژدى است که به زندگى معنا مى بخشد. اما معناى تراژدى در هرحال پیش از نقل شدن پنهان است و تنها در نقل آشکار مى شود. از همین جا اهمیت حضور حضرت زینب(س) روشن مى شود. زیرا اگرچه امام حسین (ع) خالق تراژدى بود ولى خواهر ایشان ناشر آن شد.
تحلیل این حرکت چندان از عهده فلسفه بر نمى آید زیرا بررسى نهضت انحلالى را مى بایست به عرفان سپرد. رفتار عارفانه و پاکبازانه امام در مسیر عمیق تر و شفاف تر مى شد. سخنرانى هاى حجاز بیشتر سیاسى هستند. اما خطبه ها در راه کربلا آرام آرام صورت معنوى ترى مى گیرند در ساعات فتنه و نبرد نیز رخسار ایشان هر لحظه شاداب تر مى شد. تا زمانى که تن مبارک خون گریست و رگ هاى گلو ذکر گرفتند. همین ذکر، سپس ، عامل توبه توابین شد.ادامه مطلب...

مردم شناسى و جامعه شناسى واقعه تاریخى عاشورا (1)

شنبه 87/10/28 3:52 عصر| مقالات | نظر

مردم شناسى و جامعه شناسى واقعه تاریخى عاشورا (1)
مصلحت طلبى و موروثى شدن حکومت

عاشورا یک واقعه تاریخى معمولى نیست و مى تواند در علوم اجتماعى و مردم شناسى مباحث دامنه دارى را ایجاد کند. هر واقعه مقدمات و نتایجى دارد. بعضى از مقدمات از چنان اهمیتى برخوردار هستند که فقدان آنها مى تواند از رخداد ماجرا به همان صورت متحقق جلوگیرى کند. «ماکس وبر» که در ایران کمى ناشناخته است بحث خوبى در همین رابطه دارد. «وبر» شاگرد «دیلتاى» بود که پدر مردم شناسى آلمان به شمار مى رفت. کتاب چند جلدى «مقدمه اى بر علوم انسانى» او اثر فراوانى در مباحث معاصر دارد. «وبر» تحت تأثیر «دیلتاى» در روش شناسى خود از تحقیق و پرده بردارى در مورد مقدماتى سخن مى گوید که در «تقسیم» رخدادها، حیاتى به شمار مى روند. در ارتباط با قیام امام حسین(ع) هم مى توان در مقدماتى باریک شد که در صورت فقدان آنها، رخداد عاشورا پیش نمى آمد.
این موارد «هویت» عاشورا را توضیح مى دهند و سپس مى توان به وسیله آن «ماهیت» واقعه یعنى عواملى حاشیه اى که وجه تفاوت این رخداد با دیگر وقایع است را روشن نمود. به نظر مى رسد از میان مقدمات عامل اصلى و تاریخى نوعى مصلحت گرایى در صدر اسلام باشد که بر اجراى احکام مقدم شده بود. این مصلحت گرایى را مى توان در امتناع از مجازات «مالک ابن نویره» که همسرش را به بهانه نپرداختن خمس کشته بود، دید. ادامه مطلب...

غزه؛ منشأ معادلات جدید در جهان

دوشنبه 87/10/23 4:4 عصر| مقالات | نظر

غزه؛ منشأ معادلات جدید در جهان
تحولات غزه ساختارهاى سکولاریستى و انگلوساکسونى جهان را تغییر خواهد داد. خاورمیانه قرن بیستم و پس از جنگ جهانى با نظم انگلیسى شکل گرفت و اگر امپراتورى عثمانى تجزیه نمى شد و هویت هاى نوخاسته اى مثل اردن، عراق وعربستان که رابطه خانوادگى و خانزادى با انگلستان و امریکا دارند، پدید نمى آمد؛ آنها نمى توانستند اسرائیل را در کنار کشور هاى عربى به وجود بیاورند.
تأسیس اتحادیه عرب توسط انگلیسى ها به منظور حفظ ساختار و تعادل بین کشورهاى متکثر جدید بود و درگیرى هایى که در این سالها بین اعراب و اسرائیل روى داده یک دعواى درون خانواده و ساختارى بوده است که همواره بزرگان ساختارى بعد از جنگ جهانى دوم مانند امریکا میانجى و واسطه ترک مخاصمه بوده اند.
ساختارهاى دینى خاورمیانه در حال دگرگونى است
جنگ هاى غزه و لبنان که آقایى و میانجیگرى امریکا در آن تاثیرى ندارد، ساختار انگلوساکسونى خاورمیانه را تغییر داده و معادلات جدید را در جهان به وجود مى آورد. با برهم خوردن ساختار امریکایى خاورمیانه حتى اگر دولت هاى عربى بمانند مشروعیتشان زیر سؤال مى رود، به همین دلیل دولت هاى عربى همه وحشت زده اند و نمى توانند روابط داخلى و بین المللى خودشان را تنظیم کنند. به هر میزان که امریکا تضعیف بشود، کشورهاى عربى هم تضعیف خواهند شد. این پادشاهى هایى که کدخداى امریکا هستند، اگر در سیر این تحولات باقى بمانند، باز هم به علت خودآگاهى مردم و از بین رفتن ساختارها به شدت به سمت ایران خواهند آمد. الان در عربستان خیلى از اهل تسنن، ایران را قبول دارند و وهابیت در حال افول است. با فروپاشى ساختارها، تصویرهاى یهودى قرن نوزدهمى خاورمیانه که توسط انگلیسى ها شکل گرفته و وهابیت در اهل سنت و بهائیت در تشیع را به وجود آورده اند؛ فرو خواهد پاشید.
نظام تک قطبى انگلوساکسون ها رفتنى است
نزدیکى بین شیعه و سنى در جهان و تظاهرات گسترده اى که توسط مردم در جهان برقرار مى شود، نشان دهنده پدید آمدن یک هویت جدید در ملت هاى جهان است. با بهم خوردن ساختارهاى خاورمیانه، ساختارى به وجود خواهد آمد که نمى تواند وضعیت ناهنجار موجود را تحمل کند و نظام تک قطبى انگلوساکسونها از بین خواهد رفت. امریکا نظرش این است که ساختار جهانى با وجود خود، ژاندارمرى خود و ساختار حقوقى خود را اجرا کند.
به همین دلیل شوراى امنیت، امروز به شوراى حکومتى امریکا تبدیل شده است و دیگر نمى تواند از جنایات و کشتار مردم جلوگیرى کند. این سازمان هاى بین المللى که پس از جنگ جهانى دوم پدید آمده اند، دیگر فاقد توانایى اجراى نرم افزارهاى خود است، بنابراین کل مشروعیت آن نظام را از بین برده اند.
اگر امواج تحولات خاورمیانه یک جاى این ساختار را دچار ریزش کند، همه این ساختار دچار ریزش و دگرگونى خواهد شد.یک خود آگاهى مردمى در مقابل ساختارهاى مصلوب بعد از جنگ جهانى به محوریت امریکا در حال شکل گیرى است که ریشه در وقوع انقلاب اسلامى دارد. ما وارد دوره اى شده ایم که مردم نقش تعیین کننده اى در تحولات دارند و انقلابى درونى شروع شده است.
جنگ در غزه و پیش از آن در لبنان یک جنگ خانوادگى است، یعنى مردم نیروهاى نظامى هستند نه یک عده نیروى چریکى منقطع از ملت. قصه انتفاضه فلسطین که در آن پیر و جوان، خانواده ها و مردم، بچه شیرخواره هم به یک معنا با جان دادنشان، دارند مى جنگند، ریشه در همان نهضت امام حسین(ع) دارد. نهضت امام حسین(ع) برعکس کسانى که با آنها مى جنگیدند یک جنگ خانوادگى بود.این نوع مبارزه جنگ جدیدى است که همه در آن مشارکت دارند و به همین علت شکست ناپذیر است.
دشمن براى مقابله چاره اى جز خشونت بیشتر، کشتارهاى جمعى و کشتن کودکان، کهنسالان و توده هاى مردم نخواهد داشت. با ملتى که مادر آن پنج فرزندش شهید شده و در میدان حاضر است، دیگر نمى شود جنگید و اینجاست که آنها روز به روز به سوى نابودى در حال حرکتند.
خروج از انفعال، درک استراتژیک از تحولات
دولت جمهورى اسلامى ایران اگر این انقلاب ساختارى را بفهمد قاعدتاً باید روى دو موضوع تمرکز کند: اول اینکه با استفاده از تمام ابزارهاى دیپلماتیک و رسانه اى عدم مشروعیت نهادهاى بین المللى را در فضاى دیپلماسى جهانى نهادینه کند. دوم هم این است که با توجه به جنایات وحشتناکى که در حال روى دادن است، عدم کارآیى حقوق بشر سکولاریستى را پیگیرى و بر نهادینه شدن حقوق مردم تأکید کند. وقتى عنوان «حقوق بشر اسلامى» به کار مى بریم یعنى انفعال و پذیرش استیلاى غرب. در حالى که ما باید مفاهیم «حقوق مردم و حقوق بین الملل اسلامى» را مطرح و با غربى ها به مباحثه بنشینیم.

لیبرالیسم تصوف گرا

پنج شنبه 87/9/28 3:22 صبح| مقالات | نظر

تولید و باز تولید اشرافیت سیاسى و غربزدگى در ایران
لیبرالیسم تصوف گرا

تاریخ اشرافیت سیاسى در ایران از دوره قاجار دچار تحول مهمى شد که در فرایند تاریخى کشور آثار مخربى را بر جاى گذاشت. پارامتر جدیدى به اشرافیت سیاسى اضافه شد که از منظرى زمینه ساز انحطاط فرهنگ ایرانى گشت. سران قاجار در آن برهه براى تضمین خود و حفظ حکومت و قدرت به خارج از ایران کشیده شدند. پیش از آن همواره سلسله هاى متفاوت به فامیل و قبایل خود وابسته بودند. تغییر این وابستگى از حوزه هاى قومى- قبیله اى به قدرت هاى اجنبى تنها یک رویکرد سیاسى ساده نبود بلکه با گونه اى شیفتگى، سپس احساس عجز همراه بود. دیگر به جاى تعصب قومى (افتخار به صورت هاى نوعى سنتى و قبیله اى) شیفتگى نسبت به جلوه هاى زندگى غربى از نظامات سیاسى تا انواع نظام هاى خرسندى و ارزشى، آرزوها و خواست هایى را در نزد ایشان پرورش مى داد که در ابعاد اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و حتى مذهبى اثر مى کرد. آنها مشتاق سیر و سیاحت در فرنگ بودند؛ در حالى که پول ایران در سطح بین المللى ارزش خاصى نداشت. پشتوانه اقتصادى ما از تعامل هاى تجارى بین المللى ناشى نمى شد. بنابراین به لحاظ مالى یاراى پرداخت هزینه سفرها را نداشتند. بدین سان دربار به سرعت نسبت به بانک ها و مؤسسات خارجى مقروض شد. این موضوع دربار را تنها در برابر سفارت ها مدیون نمى ساخت بلکه بعضى اشخاص حقیقى و حقوقى از همین رهاورد سودها بردند. براى مثال ملکه انگلستان در سفر دوم ناصرالدین شاه، وى را به حضور نپذیرفت. شاه، براى دور ماندن از چنین خفت و تحقیرى دست به دامان «سرجان ملکم خان» شد. او نیز در مقابل انحصار امتیاز قمار بازى و لاتارى را طلب کرد و از همین طریق نفوذ قابل توجهى را به دست آورد. وى بعدها در گسترش اندیشه هاى منتهى به مشروطه نقش زیادى را عهده دار بود. نقشى که پیداست در یک تعامل منفى با مشروطه مشروعه بود.
این شور و شیفتگى تنها گریبانگیر شاه نبود. به قول «فوزیه» در کتاب «سه سال در دربار ایران» مسابقه اى میان خانواده هاى سلطنتى برپاشد به صورتى که یکى از همسران شاه حاضر نشد چشم بیمار خویش را همین جا در ایران معالجه کند بلکه اصرار داشت به اتریش برود طورى که سرانجام حتى مسافرت به خارجه مفید نیفتاد و وى کور شد گویى وضع او استعاره اى از احوال ایرانیانى بود که بعدها بر سر «از خود بیگانگى» قوه بینایى از کف دادند.ادامه مطلب...

قحط الرجال و بن بست سیاسى

دوشنبه 87/8/20 9:7 عصر| مقالات | نظر

تحلیلى بر بسترهاى تکرار نامزدى در ریاست جمهورى
قحط الرجال و بن بست سیاسى

درحالى که بعضى در غرب در حال تحلیل انقلاب ایران بودند، در دانشگاه ها و حتى گاهى حوزه هاى علمیه نظریه هایى درست ساخت و کاملى وجود نداشت تا هموطنان ما با آن وضع خود را تبیین کنند.
«میشل فوکو» که از سوى لوموند در هتل آزادى تهران اقامت داشت و طى مصاحبه هایى وقایع را از نزدیک دنبال مى کرد، در جایى از بدیل جمله «کارل مارکس» که گفته بود «مذهب روح جهان بى روح است» استفاده مى نماید و مى نویسد: «ایران روح یک جهان بى روح است.» هر کدام از این جمله ها در زمان خاصى گفته شده بودند و وضعیت گذار جهان از صورتى به صورتى دیگر را توضیح مى دادند. مارکس گذشته جهان را با جمله خود توصیف مى کرد و فوکو آینده جهان ما را به توصیف مى کشید. شاید جهان که یک روز مى خواست مذهب را به عنوان روح دوران سپرى شده کنار بگذارد، حال مى خواهد همان روح را بازگرداند. فوکو در جایى مى گوید: «انقلاب ایران، صد سال آینده جهان و غرب را نشان داد.» به این ترتیب نامى که او براى مقاله اش انتخاب مى کند، معنا مى یابد:
«ایرانى ها چه رؤیایى در سر مى پرورانند.» به نظر او جریان هاى آینده جهان ماجراجویانه و ساختار شکنانه است.ادامه مطلب...

خط خطى روى اعتبار

دوشنبه 87/7/29 2:4 عصر| مقالات | نظر

در واکنش به بحران مالى اخیر درنهادهاى اقتصادى نظام سرمایه دارى
خط خطى روى اعتبار
لیبرالیسم براساس آزادى بنا شده است. در اقتصاد لیبرالى عنصر اصلى بقاى اصلح بوده و هست. به نظر متفکرین معتقد به اقتصاد لیبرال نباید از موجود ناصالح دفاع کرد. زیرا این درست بر ضد ایده پیشرفت است. باید اطمینان داشت که بازار خود مراقب همه چیز هست. پس از شکست مارکسیسم هیچ مانع و رقیبى بر سر راه آنها نبود اما بحران اخیر سؤالات زیادى را مطرح مى کند. در کمال تعجب جمهوریخواهان محافظه کار به جاى ره یافته هاى همیشگى اقتصاد آزاد در حال خریدن و ملى کردن بانک ها هستند. زیرا این مؤسسات در قلب سرمایه دارى به حال ورشکستگى افتاده اند. آیا مکانیزم عرضه و تقاضا با اصولى مثل اصل تعدیل اقتصادى شکست خورده است. شاید این ریزش ابتداى یک بحران در ابعادى بزرگ باشد.ادامه مطلب...
<      1   2